ماه عسل

تنها یک روز از زندگی مشترکشون میگذره.دارن میرن ماه عسل .توی ماشینشون نشستن و حتما خیلی خوشحالن خدایا من نمیدونم چه اتفاقی میفته ولی دوست من به علت نبستن کمربند الان 16 روزه توی بیمارستان بستریه و 7 روزه که توی آسی یو امیدوارم که هر چه زودتر هوشیاریشو بدست بیاره و عمل نخاع گردنش خیلی خوب انجام شده باشه و بتونه هرچه سریعتر دست و پاشو حرکت بده و از بیمارستان مرخص بشه.خدایا خودت کمکش کن

فاطمه جونم از اون روزی که اینجوری شدی  نمیتونم حتی یک لحظه بهت فکر نکنم. صدات توی گوشمه  دارم دیوونه میشم اون روزی که اومدم ملاقاتت عکسهای عروسیت رو توی دوربین زهرا دیدم چقدر خوشگل شده بودی و همون روز بود که برای اولین بار شوهرت رودیدم.نمیدونستم با این وضعی که برات پیش تومده باید بهتون تبریک بگم یا نه؟کاش حداقل یکی از دوستانت رو از عقدت مطلع میکردی و به ما هم خبر میدادی تا توی خوشحالیت سهیم باشیم.چقدر همه چی زود اتفاق افتاد تنها 3 هفته بعد از عقد عروسی کردین و بعدشم اون ماجراها............

/ 0 نظر / 12 بازدید