سوپر استار

کلاسم  تموم میشه و از دانشگاه میام بیرون، سوار اتوبوس میشم و میرم به سمت  مطب دکتر .یک ساعت زودتر میرسم .خیلی گشنمه ،اون طرفها یک فست فود پیدا میکنم و سریع میرم و  سفارش غذا میدم،همون غذایی که همیشه با هم میرفتیم رستوران و میخوردیم ولی اینبار تنها بودم،تمام مدتی که غذا میخوردم به تو فکر میکردم و تو روبروی من نشته بودی و از زندگی مشترکت صحبت میکردی مثل قدیما باهام صحبت میکردم و میخندیدیم ،اصلا نفهمیدم چطوری غذام تموم شد.

فاطمه جونم دلم برات خیلی تنگ شده،کاشکی میشد فقط یک بار دیگه ببینمتگریه

/ 0 نظر / 4 بازدید