مهمونی

بالاخره دوشنبه با بچه های شرکت رفتیم خونه آزیتا و آرتین نازنین و دیدیم.وای خیلی ناز بود.

خیلی وقت بود که نوزاد ندیده بودم به خاطر همین خیلی هیجان داشتم .منکه اصلا بغلش نکردم

چون میترسیدم بندازمش.به من که خیلی خوش گذشت آزیتا جون هم تو این موقعیت کلی

زحمت کشیده بود  دستش درد نکنه.

از دوشنبه صبح بگم که از ساعت ۸  با پریسا رفته بودیم مرکز تحقیقات انفورماتیک برای

تست استاندارد همش سرپا بودیم وقتی برگشتیم شرکت یه کم استراحت کردیم و رفتیم

خونه آزیتا .اونجا دیگه من و پریسا داشتیم از حال میرفتیم.امیدوارم که ادامه  تستمون با موفقیت

انجام بشه.

/ 4 نظر / 4 بازدید
آرش (وروجك مامان آرزو)

سلام سپيده جان ممنونم كه به وروجك من سرزدي و ممنون بابت تبريك تولد. انشاءالله كه خيلي زود بتوني خانه بابت ميلت را پيدا كني. نااميد نشو وقتش كه بشه آنقدر قشنگ جور ميشه كه باورت نميشه.

رز سفيد

خوش به حالت. ما هم قراره پنجشنبه بريم اين جيگرو ببينيم.

ازيتا

سلام سپيده جون. مرسی که اومدی خونمون. ولی يادته که می گفتی من نوزاد رو بلدم نگه دارم آخه چند تا از خواهرزاده هامو نگه داشتم پس چی شد. من هنوز منتظرم که يه روز از صبح بيای تا شب آرتين رو نگه داری.

سپیده

باشه حتما ميام آزيتا جون