مترو

توی مترو نشستم و مجله موفقیت میخونم.یهو هفت یا هشت تا دختر دانشجو با کلی سر و صدا وارد میشن و همشون میشینن کف مترو.بلافاصله یه آهنگ خیلی خیلی شاد از توی گوشیشون بلند میشه.همه نگاه ها متوجه اونها میشه.کلی میخندن و حرف میزنن و بشگن میزنن.

از خنده های بلند  اونها به خودم میام و میبینم منم دارم میخندم انگار جزیی از اونها شده بودم بعضیها کلافه شده بودن و بد جوری نگاهشون میکردن بعضیها هم لبخندمیزدن.خلاصه من که کلی شاد شدم و یاد خودم افتادم که وقتی با دوستانم هستم دقیقا همینجوری میشیم

هوای داخل مترو خیلی خنکه .دلم نمیخواد پیاده بشم.وقتیکه از اون هوای سرد وارد خیابون میشم یاد روزهای گرم کیش میفتم که از فروشگاه های خنکش میایم بیرون.

/ 6 نظر / 11 بازدید
سپيده

نه با هم دوست شدیم.دیگه عوضش نکردم

آمیتیس

سلام سپیده جون مهربون. خوبی ؟؟ یاد خودم افتادم با دوستام میریم بیرون تمامه شهرو بهم میریزیم. فکر کردم فقط مشکل خودمه نگو مسریه. راستی چه میکنی با این تابستان شاد و مفرح؟؟؟

ایدا از پونک

منو لینک کردی سپیده خانوم؟ خبرم کن وقتی لینکم کردی بابا کاری نداره یه دقیقم طول نمیکشه لینکم کن تا لینکت کنم [لبخند]

آمیتیس

سلام سپیده خانوم تنبل. احوال شما؟؟ آپ نکنیا. زشته بده. من آپ کردم از بس که دختر خوفیم. دلت بسوزه.