حس بهار

این نفس فردا نمی آید به دست     پس به شادی بگذرانش هر چه هست

توی اون روزایی که خیلی ناراحت بودم دوست  و همکار خوبم معصومه کلی با هم حرف زد و در آخر هم این بیت رو گفت .خیلی خوشم اومد.واقعا درسته.
امروز صبح که داشتم میومدم  با صدای جیک جیک پرنده ها فصل بهار رو حس کردم.البته هنوز هوا سرده ولی من کاملا حسش کردم08.gif.شاید اگه پاییز و زمستون نبود  اینقدر بهار دوست داشتنی نمیشد.خدایا شکرت به خاطر این طبیعت زیبا و سلامتی که داریم.
خیلی دلم میخواد برم مسافرت گه کسی میخواست با این تورهای گردشگری بره سفر
 میشه به من هم بگه؟49.gif

/ 4 نظر / 2 بازدید
آزيتا مامان آرتين

مثل اينکه وبلاگت دوباره راه افتاده خيلی خوشحالم. اينجا يه جاييه که آدم به راحتی ميتونه از غم وناراحتياش بنويسه. بدون اينکه کسی بشناستش. راحت تر از خيلی جاهخايه ديگس. هميشه بنويس . از خوشی و ناخوشيهات. اميدوارم خوشيات پررنگ تر بشه.

آميتيس

سلام سپيده جون. اول بگم تا يادم نرفته من بسی پايه ی مسافرت با تورم. شعر جالبی بود واقعا همينطوره فرصت انقدر کمه که نبايد از دستش داد. هميشه اگر بدی و زشتی نباشه خوبی و زيبايی معنی پيدا نميکنه نميگم زمستون و سرما بده ولی خوب بهار يه چيز ديگه ست. خوشحالم حالت خوب شده. اين مطلبتو که خوندم دلم هوای يه پياده روی حسابی اونم صبح زود کرد. فردا اگه بشه حتما برم.خوش باشی.

ززری

سلاااااام مماخ قشنگه. خوبی. اينکه تو اين سرما احساس بهاری بهت دست داده يعنی روحيه ات عاليه. مواظب خودت باش و همينجوری بمون.

آميتيس

سلام . چرا آپ نميکنی؟ خوبی ؟ رفتی مسافرت؟؟؟ منو بسی نگران کردی يه خبری از خودت بده.