بارون

خیابون خلوت تقریبا هیچ صدایی نمیاد.بخوبی میتونم صدای تق تق قطرات بارون رو روی چتر آبی بزرگم بشنوم.بوی بارون رو که روی چمنهای سبز خوشرنگ میریزه دوست دارم .چیزی نمونده که محل کارم برسم ولی راهم رو کج میکنم و میرم به پارکی که اون نزدیکیا هستش .کلی پیاده روی میکنم راه میرم.به سنگینی کوله پشتیم هم اهمیت نمیدم.وای خدایا خیلی قشنگه.
 دیشب کلی با فاطمه پیاده روی کردیم و کلی گفتیم و خندیدیم و یاد روزهای دبیرستان افتادیم .فاطمه رو دوست دارم از هفت هشت نفری که با هم دوست بودیم فقط من و فاطمه هستیم که هنوز کلی با هم دوستیم و خیلی بیشتر از بقیه همدیگرو میبینیم

 

/ 0 نظر / 10 بازدید